علي بن حسين انصارى شيرازى

322

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

چون بريان كنند و بكودكى دهند كه لعاب بسيار از دهان وى روانه بود بازدارد و اگر در آب بپزند و كسى را كه عسر البول بود در آن نشيند سودمند بود و خوردن گوشت وى نسيان آورد و غثيان و مضر بمعده بود و چون بشكافند و بر موضعى نهند كه خار يا پيكان بود بيرون آورد و منفعت سرگين وى در خرو الفار و سر وى در راس الفار گفته شد و ابن مؤلف گويد ميان موش و كژدم عداوتست و اگر هر دو را در شيشه كنند خصومتى عجيب بود موش قصد دنبال كژدم كند و برد و الا هلاك گردد در مخزن الادويه مىنويسد : فار به فارسى موش و هوشا و موكهك و بسريانى كوقفرى و برومى بوبطيقو و بيونانى ليفطروس و بهندى چوهه و بتركى سيجان نامند لاتين MUS MUSCULUS فرانسه SOURIS انگليسى RAT - MOUTE فار البيش بيش موش است و گفته شد فادزهر هر دوائى كه حافظ روح بود به قوت و رفع ضرر سم بكند آن را فادزهر خوانند و آنچه مخصوص است حجر التيس بود و حجر الحيه و گفته شد فجل بپارسى ترب خوانند و بشيرازى تربزه و تخم وى اقوى بود بعد از آن پوست پس ورق پس گوشت آن و نيكوترين آن بستانى بود سبز تازه و طبيعت آن گرم بود در اول و گويند در سئوم و گويند خشك بود در دويم و جالينوس گويد گرم بود در سئوم و خشك بود در دويم موى بر داء الثعلب و داء الحيه بروياند و وى مولد رياح بود و معده را نيكو بود و مسخن بود و بول براند و ابن ماسويه گويد پيش از طعام بخورند منع طعام بكند از آنكه قرار گيرد و چون بعد از طعام بخورند هضم طعام بكند خاصه ورق وى شكم نرم كند و غذاى را يارى دهد در گذشتن از معده و وى به آسانى قى آورد و وى استسقا را نافع بود و چون در چشم چكانند جلا دهد و گويند ورق وى جلاى چشم بدهد و شير زياده كند چون پخته خورند سرفه كهن را و كيموس غليظ كه در سينه بود نافع است و آب وى چون با شراب بياشامند گزندگى افعى را نافع بود و مار شاخ‌دار و اگر آب وى بر عقرب افشانند بميرد و اگر وى خورده باشد و عقرب بگزد هيچ مضرت نرساند و چون با سكنجبين بپزند و بدان غرغره كنند چون گرم بود خناق را نافع بود و فجل برى در همه حال اقوى بود از بوستانى و روفس گويد فجل بلغم را نافع بود و مضر بود بدندان و چشم و سرد و خشك و معده و مفسد طعام بود و علتهاى نسا را بد بود و شپش در بدن پيدا كند و صاحب فلاحه گويد درد گرده و مثانه و سرفه را نافع بود و باه را برانگيزد چون آب وى بر بدن طلا كنند گزندگى جانوران را سودمند بود و تخم وى در دفع سمها و گزندگى جانوران بمنزله ترياق بود و برش و نمش كه بر روى پيدا شود طلا كردن با سركه نافع بود و ادمان اكل وى كردن موى بر داء الثعلب بروياند و گويند فجل بكوبند بىورق و آب وى بگيرند بناشتا ده درم از وى بياشامند سنگ بزرگ و خرد كه در مثانه بود بريزاند و اين فعل بخاصيت مىكند و طبرى گويد آب وى يرقان زايل كند و سنگ مثانه بريزاند و گويند منى زيادت كند و انعاض آورد و اگر تخم وى با كندش بكوبند و با سركه بسرشند و در حمام بر بهق سياه طلا كنند زايل كند و شريف گويد چون سر وى بردارند و اندرون وى خالى كنند و روغن گل در آن گرم كنند و در گوش چكانند درد زايل گرداند و ابن زهر در خواص آورده چون آب وى بگيرند و با روغن گل يك‌دو جوش بجوشانند و نيم‌گرم در گوش چكانند گرانى گوش زايل كند و اگر بگيرند و اندرون وى خالى سازند اندكى و چهار درم تخم شلغم در آن اندازند و سر آن باز جاى نهند و در خمير گيرند و در آتش نرم نهند تا پخته شود و پس اندكى سرد كنند و سه روز پياپى بخورند سنگ بريزاند و جرم وى مغثى بود و قشر و ورق وى با سكنجبين و عسل قى آورد به آسانى صاحب مخزن الادويه مىنويسد : فحل بضم فا و سكون جيم و لام به فارسى ترب و بشيرازى تربزه و بسريانى فعالا و برومى رفيون و بيونانى افاتيس و نيز بيونانى ابابوسن و بهندى مولى و بفرنگى رفالس نامند ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : عرب ترب را خامه و جمع آن را خام گويند و به لغت رومى رفنيون و رفانى گويند لاتين RAPHANUS SATIVUS فرانسه RADIS انگليسى RADISH